شب قدر هم گذشت و من قدر نداستم
حالم خوب نیست .نمی دانم شاید هم خوب است . معلوم نیست همین قدر می دانم که نفس می کشم . از زندگی ام راضی ام الحمد لله نمی دانم شاید هم ناراضی ام . حس غریبی دارم نمی دانم شاید هم حس قریبی دارم. خدایا من نمی دانم تو می دانی به من رحم کن لطفا و مرا خسران دیده در دنیا و آخرت نکن لطفا و مرا شرمنده امام زمانم نکن لطفا و مرا شرمنده خانواده ام نکن لطفا و مرا سالم از این دنیا ببر چون من طاقت آتش خشم تو را ندارم و طاقت نگاه حسرت وار پیامبرت را ندارم و طاقت خجالت کشیدن ائمه را از این نامه عمل خراب ندارم. خدایا نمی دانستم این حرفها را کجا بگویم که هم گفته باشم و هم نگویند دیوانه ای . هیچ کجا امن تر از این وبلاگ ندیدم .خدایا بیاو خدایی کن و بی خیال ما شو بر ما ببخش
فروشگاه آقای واحدی