www.sw20.4kia.ir

همه محصولات این وبلاگ با قیمت مناسب در فروشگاه آقای واحدی موجود می باشد

 

ادامه نمی دانم

اولش میخواستم فامیل زیاد کنم. کلا از اول ماجراجو بودم. عاشق چیزهای جدید. تجربه های جدید. الانم یکی از مسائل من که باهاش درگیرم همینه. 

یادمه آرزوم بود پیاده برم مشهد امام رضا. تنها. تازه برنامه اش رو ریخته بودم ولی عملی نشد. عاشق تجربه های جدید بودم. الانم هم... 

خوب تا اینجاش که چیز مهمی نبود. بود؟

دست تقدیر بود یا انتخاب خودم یا هرچی نهایتا با دختر خاله ام ازدواج کردم. نه فامیل زیاد کردم نه ماجراجویی کردم. هیچی دیگه متاهل شدم. هنوز کنکور هم نداده بودم چه برسه برم دانشگاه!؟

ما تو خونواده مون 5تا بودیم من بزرگه بودم غیر از اونی که قبل از من فوت شده بود. نمیدونم اگر بود و من دومی میشدم چه حسی داشت??? ولی الان که نیست. گاهی فکر میکنم بهش.

کلا 7نفر بودیم با مامان و بابا. البته بعدش 8تا شدیم که بماند. 

 

ادامه نوشته

نمیدانم

سلام. به کی سلام؟

به خودم و شاید به همه... سلام

تا حالا اینجوری درباره خودم ننوشتم. هرچی بوده روکاغذ بوده. ولی امشب دیگه حال کاغذ رو هم ندارم. نمیدونم چرا!؟

نمیدونم دنبال چی هستم. میدونم خیلی‌ها آرزو دارند جای من باشند ولی خودم.... سرگردونم

شاید یکی بپرسه مگه تو کی هستی که خیلی‌ها می خوان جای تو باشند.؟

 

ادامه نوشته

مولوی و شمس

مولوی با کبکبه و دبدبه در حالی که مریدانش احاطه اش کرده بودند و آب وضویش را به تبرک بر می داشتند با شمس برخورد و با تکبر در او نگریست. شمس گفت سوالی دارم. مولوی گفت بپرس. شمس گفت بگو بدانم محمد(ص) پیامبر ما برتر بود یا حلاج شیخ ما؟ مولوی خشمگین شد و گفت کفر می گوئی؟ شمس گفت پس چرا محمد پس از سالها عبادت خدا هنوز در دعاهایش این گونه می خواست که : خدایا خودت را به من بشناسان ولی حلاج آنقدر در خدا غرق شده بود که می گفت من خدا هستم و فریاد انا الحق می زد. مولوی درماند. شمس روی برتافت و رفت. مولوی به التماس به دنبال وی روان شد و تمنا کرد تا شمس پاسخش گوید. شمس گفت چون نمی دانی چرا با این تکبر و تفرعن بر زمین خدا راه می روی؟ پاسخ این است که محمد(ص) دریانوش بود و هرچه از معرفت خدا در جام وجودش می ریختند پر نمی شد ولی جام حلاج ظرفیت نداشت تا اندکی در آن ریختند مست شد و به عربده کشی افتاد. آن که را اسرار حق آموختند مَُهرکردند و دهانش دوختند «از کتاب پله پله تا ملاقات خدا»

اربعین

سلام

اربعین هم داره می رسه ولی انگار قسمت نیست امسال برم کربلا!!!

خوب دیگه لابد امسال کاری نکردم که دعوتی باشم...

افسوس ؟؟؟

ولی خوب دلمو چیکار کنم.خدا تموم خواب و خیالم توی بین الحرمینه     یه طرف اقام ابالفضل یه طرف اقام حسینه...

التماس دعا.منم می خوام برم ولی انگار جور نیست

حسسسسسسسسسسسسسیییییییییییییییییییییییییییییییییین تو کمکی کن........

ولا تقف مالیس لک به علم . چیزی که نمی دانی نگووووو.

ميانگين مردم ايراني‌ تقريبا در مورد همه چيز و همه کس اظهار نظر مي‌کنند؛ که بعضاً با قاطعيت است عبارات
من نمي‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافي اطلاع ندارم، من مطمئن نيستم، من بايد سئوال کنم، من بايد فکر کنم، من شک دارم، من در اين باره مطالعه نکرده‌ام، من اين شخص را فقط يک بار ديده‌ام و نمي‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد اين فرد اطلاعات کافي ندارم، اجازه دهيد من در اين رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر مي‌دهم، هنوز اين مساله براي من پخته و سنجيده نيست
و مشابه اين عبارات در ادبيات عمومي ما، بسيار ضعيف است.
تصور کنيد اگر بسياري از ما اين گونه با هم تعامل کنيم، چقدر کار قوه قضائيه کم مي‌شود. چقدر زندگي ما اخلاقي‌تر مي‌شود و از منظر توسعه يافتگي چقدر جامعه تخصصي‌تر مي‌شود. در چنين شرايطي، خبرنگار تلويزيون در مورد برنامه هسته‌اي، نظر راننده تاکسي را نخواهد پرسيد. اقتصاد‌داني که يک مقاله پزشکي را خوانده، خود‌درماني نخواهد کرد و شيمي‌داني که هر روز روزنامه‌ها را مي‌خواند در مورد آينده اقتصاد ايران و وضعيت سياسي چين اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتي برقرار مي‌شود! و همه به خود و مثبت و منفي برنامه‌هاي خود مي‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهاي ديگران مي‌روند؛ غيبت کم مي‌شود و تهمت و توهين به حداقل مي‌رسد.. يک دليل ‌اين که توليد ناخالص داخلي‌ آلمان بيش از دو برابر جمع توليد ناخالص داخلي ۵۵ کشور مسلمان است، اين به خاطر تمرکز مردم به کار و فعاليت و کوشش‌هاي فردي است. اتفاقا چون بسياري از ما براي خود کم وقت مي‌گذاريم و خود را کشف نمي‌کنيم، به بيرون از خودمان و توجه ديگران نيازمند مي‌شويم. به همين دليل، نمايش دادن در ميان ما بسيار جاري و قدرتمند است، چون در مورد خود نمي‌توانيم پنجاه صفحه بنويسيم، از انتقاد حتي انتقادي ملايم، خشمگين مي‌شويم، چون احساسي بار مي‌آييم و بنابر‌اين ضعيف هستيم، اعتماد به نفسمان کم است.عموما ظاهر خود را مي‌آراييم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقي مي‌ماند. افراد ضعيف جامعه ضعيف را به ارمغان مي‌آورد. در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار مي‌گيرد.

ارزش هر انسان مساوي با مقدار زماني است که براي فکر، کشف خود و خلاقيت اختصاص مي‌دهد. سکوت فراوان بهترين فرآورده کم قضاوت کردن است. در اين مسير، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستيم. با آگاهي و دانش مي‌توان انسان بهتري بود و به همين دليل، نيازمند آموزش هستيم. به اميد روزي که تلويزيون کشور براي ارائه ديدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از يک نفر استفاده نکند

بعضی‌ها انگار عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ کدام از اینها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم باید به منبع واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که عزیز شدن و ذلیل شدن در دست اوست.
هر کس می خواهد عزیزبشود...
افکار گروه مذهبی: ...کسی که عزت می‌خواهد، پس عزت، همه از آن خداست.

خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش ‌های ما توی زندگی از سر آن است که دوست داریم عزیز بشویم. به آبرو واعتباری برسیم. توی چشم خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول در می‌آوریم، لباس خوب می‌پوشیم، خانه خوب، ماشین خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌های خوب... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده تحسین نگاه کنند. خلاصه عزیز بودن توی چشم خلایق را همه مان دوست داریم. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرمان را بالا بگیریم میان خلایق. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

بعضی‌ها انگار عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ کدام از اینها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم باید به منبع واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که عزیز شدن و ذلیل شدن در دست اوست.

بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدنشان مال آن است که به خدا وصل‌اند. به سرچشمه حقیقی عزت. توی دل مردم محترم و دوست داشتنی‌اند، بی آنکه داشته دنیایی ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حساب خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می کنم که رابطه شما را با مردم اصلاح کنم، درست کنم. حتی بالاتر از این توی قرآنش وعده داده که محبت اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می اندازد. آنها را پیش مردم عزیز و دوست داشتنی می کند. خدایی که بلد است توی قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیرکند، مدیریت کند.

بسم الله الرحمن الرحیم
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً

اسرار ارضای خانمها را بیاموزید

 

زن و شوهر

خانم ها، خوشحال باشید که در عصر حاضر زندگی می کنید، چرا که با نگاهی به گذشته، حدود 100 یا 50 سال پیش، نه تنها به مسئله ارضای جنسی زن اهمیّتی نمی دادند، بلکه محققین و دانشمندان نیز در این مورد به وضوح نظریه قطعی نداشتند! و در نگاه آنها، تنها مردها نقشی حیاتی در تولید مثل ایفاء می کردند. البته با وجود اهمیّت به ارضای جنسی زنان در قرن حاضر، باز هم در مورد برخی خانم ها، زمان و چگونگی ارضای آنها شفاف نیست و نیاز به بررسی بیشتر دارد. طبق آخرین آمار، حدود 20% خانم ها اصلاً ارضاء نمی شوند، شاید با این آمار فکر کنید که خوشبختانه 80% آنها به درجه ارضای جنسی می رسند، امّا متأسفانه در همین بین هم بخش عمده ای از آنها، با خود ارضایی به این درجه می رسند نه رابطه جنسی واقعی! در این مقاله، مبحث اصلی، کمک به ارضای طبیعی در حین رابطه ی جنسی برای زنان است. این مسئله را جدّی بگیرید، در زندگی زناشویی،

ادامه نوشته

چراعمل جنسی غیر طبیعی؟


علل گرایش به انجام جنسی غیر طبیعی (مقعدی ) ، چیست ؟ حکم دینی انجام این عمل چیست ؟ مضرات نزدیکی از طریق غیر طبیعی ( مقعدی ) چیست ؟

فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْعَادُونَ

و كسانى كه غیر از این طریق را طلب كنند، تجاوزگرند! (مۆمنون ،7)

برخی از همسران برای تنوع در رابطه جنسی به دنبال راه های مختلف آمیزش هستند،این نکته بسیار مهمی است که

ادامه نوشته

سلام بازم بروبچه های اردبیل

راستی دکتری ثبت نام کردم

دعا کنید بخونم و قبول بشم

سوال مهم؟

آیا اساسا ما مجاز هستیم هر چیز جدید را امتحان کنیم ؟ مثلا اگر یک روز مد لباس پوشیدن یک شلوار پاره بود  و یا هر چیز دیگر ما می توانیم بدون هیچ دغدغه ای از آن استفاده کنیم ؟ اگر جواب مثبت است پس فرهنگ ملی مذهبی ما چه می شود .؟ آیا این نوعی وادادگی فرهنگی محسوب نمی شود ؟ آیا ملت ما به عنوان یک ملت اصیل آریایی و با بهترین دین یعنی اسلام و با مذهب تشیع نباید هیچ چیز ثابت برای خود داشته باشد و یا به دیگر سخن ما باید منتظر باشیم که دیگران برای ما تصمیم بگیرند؟ قضاوت با شما؟؟؟؟ 

سال نو مبارک

سلام

امیدوارم که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید ما رو هم دعا کنید

یاعلی

آیا اسلام دین غم و غصه است ؟؟؟

در روایت است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمودند:
عجبت لمن يفزع اربعا كيف لا يفزع الى اربع،
عجب از آن كه از چهار چيز ترسد، چگونه پناه با چهار چيز ندهد! يكى از آن كه از دشمنى  ترسد، چرا فزع نكند با اين كلمه كه: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ، و مى‏شنود كه خداى تعالى به عقب اين مى‏گويد: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ، و آن كه او از مكر ماكرى ترسد، چرا پناه با اين كلمه نبرد «8»: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ ، و مى‏شنود كه خداى تعالى به عقب آن مى‏گويد: فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا «10». و عجب از آن كه او را غمى باشد و چگونه پناه با اين ندهد: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ . و مى‏شنود كه خداى تعالى به عقب اين مى‏گويد: فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ . و عجب از آن كه او زيادت مال طمع دارد و فزع نكند با اين كلمه كه: ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ ، و مى‏شنود كه خداى تعالى به عقب اين مى‏گويد: فَعَسى‏ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ  خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ.

تست هویت

-1 هنگامی که درصدد انجام کاري جدید بر می آیم احساس ترس و نگرانی می کنم.

 خیر  بله

-2 مطلوب مردم هستم (آدم خوب و دوست داشتنی ) و هویتی از خود ندارم.

 خیر  بله

-3 پرخاشگر هستم و در دعوا احساس سرزندگی می کنم.

 خیر  بله

-4 در اعماق وجودم احساس می کنم ایراد دارم.

 خیر  بله

-5 در اندوخته کردن همه چیز حریص هستم و به سختی به کسی چیزي می دهم.

 خیر  بله

-6 وقتی تصمیم می گیرم کاري را به تنهایی انجام دهم احساس گناه می کنم و ترجیح می دهم آنرا به دیگران واگذار می کنم.

 خیر  بله

-7 در شروع هر کار مشکل دارم.

 خیر  بله

-8 در پایان کارها مشکل دارم.

 خیر  بله

-9 همواره خود را به علت بی کفایتی سرزنش می کنم.

 خیر  بله

-10 کمال گرا هستم و هیچ چیز مرا راضی نمی کند.

 خیر  بله

-11 هیچ گاه قدرت سنجش درستی ندارم و راه درست را انتخاب نمی کنم.

 خیر  بله

-12 دقیقاً نمی دانم چه می خواهم.

 خیر  بله

-13 همواره به من القاء شده است که به بهترین ها دست یابم.

 خیر  بله

-14 زندگیم پوچ است و بیشتر اوقات احساس افسردگی می کنم.

 خیر  بله

-15 واقعا نمی دانم که چه کسی هستم و ملاك هاي ارزشی من چه هستند.

 خیر  بله

-16 اغلب وقتی به مسائل زناشوئی روي می آورم که واقعاً تمایل ندارم.

 خیر  بله

-17 به گونه اي نامنظم غذا می خورم.

 خیر  بله

-18 به ندرت می دانم چه احساسی دارم.

 خیر  بله

-19 وقتی عصبانی می شوم احساس شرمساري می کنم.

 خیر  بله

-20 از عصبانیت دیگران می ترسم و براي کنترل آن هر کاري می کنم.

 خیر  بله

-21 هنگام گریستن شرمسارم.

 خیر  بله

-22 هنگام ترس احساس شرمساري می کنم.

 خیر  بله

-23 تقریباً هرگز احساسات نامطلوبم را بروز نمی دهم.

 خیر  بله

-24 خواب مرتبی ندارم.

 خیر  بله

-25 معتقدم که غذا و مسائل جنسی مهمترین نیازهاي من هستند.

 خیر  بله

-26 به اطرافیان و به خودم بی اعتمادم.

 خیر  بله

-27 با فردي معتاد ازدواج کرده ام.

 خیر  بله

-28 عصبی هستم و روابط چندانی ندارم.

 خیر  بله

-29 منزوي هستم و از مردم و به خصوص از مقامات گریزانم.

 خیر  بله

-30 کارهایی را که گمان می کنم دیگران از من انتظار دارند را انجام می دهم.

 خیر  بله

-31 به هر قیمت از نزاع خودداري می کنم.

 خیر  بله

-32 به ندرت به پیشنهادهاي دیگران جواب نه می دهم.

 خیر  بله

-33 اغلب مستقیماً به کسی جواب رد نمی دهم بلکه به گونه اي ماهرانه و غیر مستقیم از انجام آنچه دیگران از من

می خواهند سر باز می زنم.

 خیر  بله

-34 هیچ گاه احساس نزدیکی با والدینم نداشته ام.

 خیر  بله

-35 خودم و یا دیگران را در صورت ارتکاب به اشتباه مسخره می کنم.

 خیر  بله

-36 به شدت با دیگران رقابت می کنم ولی بازنده هستم.

 خیر  بله

-37 به ندرت در مورد جملات نامفهوم که درکشان برایم آسان نیست از دیگران سوال می کنم.

 خیر  بله

-38 بیشترین ترسم؛ترس از تنها ماندن است به همین دلیل براي ادامه ي رابطه هر کاري می کنم.

 خیر  بله

سلام

نمی دونم که چرا من همش دوست داشتم زندگی آرومی رو داشته باشم . غافل از اینکه هر چی خیره تو جنب و جوش و تنشه . البته خودمم تازه اینو فهمیدم . من آدم خجالتی نبودم ولی نمیدونم چی میشد بعضی وقتا  یه چیزی اونقدر اذیتم می کرد ولی روی اونو نداشتم که از خودم دفاع کنم و در غالب جمله هایی مثه گذشت خصلت مردان است و... از زیرش در می رفتم تا اینکه چند کتاب در مورد استرس و خجالت خوندم .باورتون نمیشه که همون روز اول آثارشو دیدم و البته هنوزم در حال تجربه کردن اون روشها هستم . حالا نه تنها از تنش بدم نمیآد بلکه دنبالش می گردم . اصلا از خمودی بدم می آد ازبیحالی از سکوت از سر ضعف بیزارم .من حالا دنبال یه کار جنجالی می گردم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگی نامه مردی از دیار مردی (چمران)

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

من‏المؤمنين‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي‏نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا.

«قرآن كريم- الاحزاب آيه23»

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران.

تـولد:

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.

تحصيـلات:

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.


فعـاليت‏هاي اجتماعي
:

از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

در لبنـان:

بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

در كردستـان:

در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند.

آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

وزارت دفـاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت  استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مجلـس:

دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من  محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.

در خوزستـان:

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد  به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد.

آغاز حركت مجدد:

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل  كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.

به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.

ديدار امام امت:

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.

پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد.

در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.

اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

والسلام علي من‏اتبع‏الهدي

 

سلام

بازم امتحانات شروع شد راستی شما چیکار کردید؟/؟

اتفاقی

سلام به همه اونایی که حتی اتفاقی از اینجا میگذرن

حالتون چه طوره این روزا دیگه اگه از کسی احوال پرسیم بکنی یا جوابتو نمیده یا میگه خیلی دلت خوشه. راستی چرا ما آدما اینجوری شدیم ما که تا ۲۰ سال پیش هم با امکانات خیلی کمتر راحتتر زندگی می کردیم

مگه قرار نبود تکنولوژی رفاه بیاره پس چرا اعصابارو خورد کرد چرا تا تو چت روم میفهمن پسری فرار می کنن مگه دنبال چی هستن من که نمی فهمم انی همه امکانات        این همه بی حوصلگی

واقعا عجیبه  ولی؟

من دلیلشو می دونم .

شما چی ؟

مواعظ زندگی ساز

حضرت علی (ع ) می فرماید :
۱) کسی که کردارش او را به جایی نرساند افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رسانید .
۲) در دگرگونی روزگار گوهر شخصیت مردان شناخته می شود . 
ادامه نوشته

گزیده ای از ...

كرهاي حقيقي كساني هستند كه نمي خواهند بشنوند.((مثل آفريقائي))

شتاب در ياد گرفتن مثل اين است كه از پي كسي بدوي و به او نرسي و بترسي كه او را گم كني.((كنفوسيوس))

كسي كه پند ارزان را رد كند، طولي نمي كشد كه پشيماني را با بهاي زيادي خريداري خواهد كرد.((مثل فرانسوي))

كسي بهتر از درسش استفاده مي كند كه آن را تكرار نمايد، نه آنكه آن را حفظ كند.((مونتن))

مايلم كه فرهنگ تمام كشورها آزادانه در اطراف خانه ام بوزد، ولي اجازه نمي دهم كه بر اثر وزش چنين نسيمي، [ خانه ام ] از جا كنده شود.((گاندي))


من يكبار در تمام روز چيزي نخوردم و در تمام شب نخوابيدم تا بتوانم مسئله اي را حل كنم، اما نتيجه نداد. از اين رو فهميدم كه بهتر است آنچه را نمي دانم، بپرسم.((كنفوسيوس))


ممكن است مردي كه هميشه سؤال مي كند، ابله به نظر برسد، ولي كسي كه هرگز سؤال نمي كند، در تمام عمر ابله باقي مي ماند.((لويي پاولز))


هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانم بياموزم.((گاليله))


كسي كه زياد حرف مي زند، يا زياد مي داند يا زياد دروغ مي گويد.((؟))


آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن بيم ندارد.((شيللو))


اگر مي داني پايداري كن و اگر نمي داني بگو نمي دانم؛ اين نشان دانش است.((كنفوسيوس))


انسان هيچ وقت به اندازه آن زمان كه فكر مي كند ديگران را فريب داده است، خود را گول نمي زند.((لاشفوركولد))


دروغ، سنگ است و نمي تواند بدون تكيه بر دروغ ديگر سرپا بايستد؛ يكبار دروغ گفتن كار بس آساني است، ولي بسيار دشوار است كه كسي فقط يكبار دروغ بگويد.((فوللر))


دروغ هرچه بزرگتر باشد، احمقها زودتر باور مي كنند.((؟))


دروغ شكوفه مي آورد، اما ميوه ندارد.((مثل آفريقايي))


راستي يگانه سكه اي است كه همه جا قيمت دارد.((مثل چيني))


راستي نخستين چيزي است كه انسان بايد به جستجوي آن بپردازد. ابزار شناخت راستي همان قدر ساده است كه سخت به نظر مي رسد.((گاندي))


كسي كه به خودش دروغ مي گويد و به دروغ خودش گوش مي دهد، كارش به جايي خواهد رسيد كه هيچ حقيقتي را نه از خودش و نه از ديگران تشخيص نخواهد داد.((داستايوسكي))


من از كساني كه حيله گري را حكمت، نافرماني را شجاعت و ياوه گويي را حقيقت مي پندارند، نفرت دارم.((كنفوسيوس))


مجازات دروغگو اين است كه حتي زماني هم كه حرف راست مي زند، كسي باور نمي كند.((؟))

چگونه رتبه برتر كنكور شويم؟

گاه ممكن است دچار وسوسه شويد كه كلاس درس وقتتان را تلف ميكند و حضور در مدرسه سبب كمبود وقت براي مطالعه آن دسته از كتابهاي درسي مي‌گردد كه براي شما در كنكور مهم است ولي اشتباه همين جا است كه با اين تصور از كلاس غيبت مي‌كنيد و يا با تأخير به كلاس مي‌رويد و از نكات مهمي كه ممكن است در جمع كلاس به ذهن خود و دوستانتان برسد غافل مي‌شويد مطمئن باشيد اكثر طراحان خود معلم بوده و هستند و سؤالات را بر اساس سؤالاتي كه ممكن است به ذهن شما خطور كند طراحي مي‌كنند.

نگرش و نظر دانش آموزان درباره مدرسه بر چگونگي مطالعه و درس خواندن و حتي رفتار او تاثير دارد بعضي از دانش آموزان به درس و كلاس نگرش منفي دارند و به اصطلاح به درس و كلاس و معلم مدرسه خوشبين نيستند طبيعي است كه اين گروه از دانش آموزان توجه زيادي به يادگيري و مطالعه نشان نميدهند و در نتيجه موفقيت هاي چنداني نيز كسب نمي كنند بدين ترتيب نگرش مثبت داشتن يا خوشبيني نسبت به مدرسه ميتواند باعث موفقيت در مدرسه و كنكور و يا امتحانات ورودي هر مؤسسه‌اي گردد. 

 گاه ممكن است دچار وسوسه شويد كه كلاس درس وقتتان را تلف ميكند و حضور در مدرسه سبب كمبود وقت براي مطالعه آن دسته از كتابهاي درسي ميگردد كه براي شما در كنكور مهم است ولي اشتباه همين جا است كه با اين تصور از كلاس غيبت ميكنيد و يا با تاخير به كلاس ميرويد و از نكات مهمي كه ممكن است در جمع كلاس به ذهن خود و دوستانتان برسد غافل ميشويد مطمئن باشيد اكثر طراحان خود معلم بوده و هستند و سوالات را بر اساس سوالاتي كه ممكن است به ذهن شما خطور كند طراحي ميكنند . اگر چه گاهي در اين كلاس ها درباره درسها اطلاعات كم و يا تكراري به دست مي آوريد ولي همين شما را بس است كه يك نكته كه ممكن است جزو سوالات كنكور باشد در آنجا پيدا كنيد . وقتي بطور منظم به كلاس ها ميرويد خبرها و اطلاعات ضروري و مفيد مربوط به درس و تكليف و امتحان را دريافت مي كنيد . يادداشت برداري هم يكي از نكات اساسي است كه به شما كمك مي كند تمركز كنيد و هر آنچه در كلاس مي گذرد از ذهنتان دور نگردد. 

 ● سؤال كنيم 

ادامه نوشته