سلام

نمی دونم که چرا من همش دوست داشتم زندگی آرومی رو داشته باشم . غافل از اینکه هر چی خیره تو جنب و جوش و تنشه . البته خودمم تازه اینو فهمیدم . من آدم خجالتی نبودم ولی نمیدونم چی میشد بعضی وقتا  یه چیزی اونقدر اذیتم می کرد ولی روی اونو نداشتم که از خودم دفاع کنم و در غالب جمله هایی مثه گذشت خصلت مردان است و... از زیرش در می رفتم تا اینکه چند کتاب در مورد استرس و خجالت خوندم .باورتون نمیشه که همون روز اول آثارشو دیدم و البته هنوزم در حال تجربه کردن اون روشها هستم . حالا نه تنها از تنش بدم نمیآد بلکه دنبالش می گردم . اصلا از خمودی بدم می آد ازبیحالی از سکوت از سر ضعف بیزارم .من حالا دنبال یه کار جنجالی می گردم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟